حمد الله مستوفى قزوينى
217
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
4585 ببردند يارانش او را به دوش * به تن سختكوش و ز گفتن خموش چو رفتند بيرون ز هر شش حصار * توقّف نمودند در كشتزار كه نيكو بدانند حالِ سَلام * كه مقصود حاصل شد ار كار « 1 » خام وزآنرو جهودان به خيبر درون * ز هر گوشهاى آمدندى بُرون برفتند يكسر به خانِ سَلام * نديدند درمانِ جانِ سَلام 4590 ز دربان پژوهش نمودند كار * بگفتا : « بُدم بسته در استوار شگفتستم از كارِ اين پُرفسون * كه در چون گشود و شد اندر درون » سرانِ جهودان چو از وى چنين * شنيدند ، گشتند اندوهگين بگفتند : « شك نيست كاسلاميان * ببستند خون ريختن را ميان همانا محمّد كمين كرده است * شبيخون بدين قلعه آورده است 4595 از آن پيش يابد براين قلعه دست * ببايد دَرِ قلعه مُحكم ببست » در قلعه بستند و كس در عقب * نرفتند از اين بيم در تيرهشب پس از تيره تن خسته جان سلام * به دوزخ نهاد از سر قلعه گام برآمد فغان از جهودان برآن * همى هريكى كرد شيون درآن چو شيون شنيدند اسلاميان * درآن گشتشان كُشتن او عيان 4600 برفتند و در دوش آن خسته را * ببردند نزديكىِ مصطفى دعا كرد در حقّشان مصطفى * درآن خواست غفرانشان از خدا بماليد بر پاىِ آن خسته دست * از آن دردِ پا در زمان بازرَست كنون از احُد پيش آرم سخن * از آن صعب حالت گزارم سخن غزو احد در شوّال سنهء ثلاث 4605 قريشى چو در بَدْر از اين انجمن * بديدند در جنگ از آنسان شكن از ايشان به مكّه هرآنكس كه زيست * برآن كشتگان بر همى خون گريست نبُد هيچ خانه به مكّه درون * كزاو بانگِ شيون نيامد برون بشد عِكْرَمه پور بو جهل تفت * به نزديك صفوانِ امّيّه رفت
--> ( 1 ) ( ب 4587 ) . در اصل : شد از كار .